شمارهٔ ۳۶ - وله ایضا
ای جوان بخت مدبر که در اصلاح امورخرد پیر ز تدبیر تو شرمنده شود
در روا کردن حاجات شتابی داریکز تو امسال روا حاجت آینده شود
هستی ای خسرو فرهاد لقب قابل آنکه شود خسرو اگر زنده تو را بنده شود
مهر هر صبح گه از بهر سرافرازی خویشبعد صد سجده به پای تو سرافکنده شود
سرورا در دلم از قلبی بد سودایانهست خاری که به لطف تو مگر کنده شود
در صفاهان زری از من شده افشانده به خاکهمچو آن مرده که اجزاش پراکنده شود
نام مبلغ نبرم کز من کم همت اگربشنود همت والای تو در خنده شود
به مسیحائیت اقرار کنم در همه کاراگر از سعی تو این مردهٔ من زنده شود