شمارهٔ ۱۷ - وله ایضا
ای فلک حشمت که در دکان نظم محتشمبه ز مدح مشتری گیر تو یک پرگاله نیست
وان عروسان را که در عقد تو میآرد به نظمهیچ یک را احتیاج صنعت دلاله نیست
نطقش از شیرینی در ثنایت مینهدبر سر هم آن قدر شکر که در بنگاله نیست
با دگر اشعار کز پی میرسد این قطعه هستکاغذی باوی که کوتاهیش در دنباله نیست
آن قدر در کز ثنایت دردل ذخار اوستبر گل صد برگ سوری صد یک آن ژاله نیست
ابر طبعش بس که حالا مستعد بارش استهیچ ماهی بر سپهر فکرتش بیهاله نیست
او چو در جولان گه صد سالهٔ مدحت پا نهادوین سخن بیاصل مثل شعلهٔ جواله نیست
وجه انعامش که مرقوم است و مجری در براتهمچو احسان دگر یاران چرا هر ساله نیست