شمارهٔ ۱۰۲ - قطعه
ای مهین آصفی که عالم راآستان تو ملجاء است و پناه
وی گزین سروری که بر کرمتراستان دو عالمند گواه
وزرای دگر که داشتهاندعزت و شان خود به جود نگاه
چون ازیشان چو شاعران دگرهمت من نبوده احسان خواه
جو و کاهی برای استر منمیفرستادهاند بیاکراه
تو که از لطف خالق رازقبر همه فایقی به حشمت و جاه
یا چو حکام سابق از احسانبفرست از برای او جو و کاه
یا برای ملازمان دگربستان از من این بلای سیاه
ورنه مانند برق خرمنسوزسر به صحراش میدهم ناگاه
کز تف شعلههای آتش جوعنگذراد درین حدود گیاه