گنج

شمارهٔ ۹۷

امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توستهجر بال و پرما بسته که پروانهٔ توست
من گل‌افشان کاشانه خویشم بسرشککه بخار مژهٔ جاروب کش خانهٔ توست
من خود از عشق تو مجنون کهن سلسله‌امکه ز نو شهر بهم برزده دیوانهٔ توست
دل ویران من ای گنج طرب رفته به باددل آباد که ویران شده ویرانهٔ توست
من ز بزمت شده از بادیه پیمایانمباده پیما که در آن بزم به پیمانهٔ توست
مکن ز افسانه غم رفته به خواب اجلمتا ز سر خواب که بیرون کن افسانهٔ توست
محتشم حیف که شد مونس غیر آن دل‌دارکه انیس دل و جان من و جانانهٔ توست