شمارهٔ ۵۸۷
محتشم چون عمر صرف خدمت وی میکنیپادشاهی گر نکردی این زمان کی میکنی
توسن عمر آن جهانپیما ستور باد پایک جهان طی میکند چون بادپا هی میکنی
سختی راه محبت را دلیل این بس که تودر نخستین منزلی هرچند ره طی میکنی
ساقیا بر ساحل غم ماندهام وقتست اگرکشیت ساغر روان در قلزم می میکنی
سنبل از تاب جمالت مینشیند در عرقزلف را هرگه نقاب روی پر خوی میکنی
آهوان در پایت ای مجنون از آن سر مینهندکآشنایی با سگ لیلی پیاپی میکنی
گفته بودی میکنم با محتشم روزی وفاشاه خوبان وعده کردی و وفا کی میکنی