شمارهٔ ۴۲۰
به سینه داغ نهانی که داشتم ز تو دارمنهان ز خلق لسانی که داشتم ز تو دارم
تو لطفها که به من داشتی فغان که نداریولی من آه و فغانی که داشتم ز تو دارم
مکش به طعنه بیدردیم که بر دل غمگینهنوز زخم سنانی که داشتم ز تو دارم
چه سود سرمهٔ آسودگی بدیده کشیدنکه چشم اشک فشانی که داشتم ز تو دارم
بدیدهٔ دگران جام کن به رغم من ای گلکه دیدهٔ نگرانی که داشتم ز تو دارم
به چشم و لطف نهان سوی محتشم نظری کنکه چشم و لطف نهانی که داشتم ز تو دارم