گنج

شمارهٔ ۳۸۴

رسید باز طپاننده کبوتر دلسبک کنندهٔ تمکین ز صبر لنگر دل
خرد کجاست که دارد لوای صبر نگاهکه شد عیان علم پادشاه کشور دل
رسید شاه سواری که در حوالی اوبه جنبش است زمین از هجوم لشگر دل
چو سنگ خورد نهانی تنم به لرزه فتادز دیدنش چو طپیدن گرفت پیکر دل
پی نشاط فرو کوفتند نوبت غمچو ملک عشق به یکبار شد مسخر دل
ازو چه ره طلبیم بهر حفظ جان کردنکه جان فریفتهٔ اوست صد برابر دل
ز جان محتشم آواز الامان برخاستکشید خسرو غم چون سپاه بر در دل