گنج

شمارهٔ ۳۰۸

ناصحا از سر بالین من این پند ببرخفته بیدار به افسانه نگردد هرگز
مرغ غم ترک دل ما نکند تا به ابدجغد دلگیر ز ویرانه نگردد هرگز
ای مقیمانه درین دیر دو در کرده مقامخیز کاین راهگذر خانه نگردد هرگز
یک دم ای شیخ خبر باش که جنت به جحیمبه دل از جرم دو پیمانه نگردد هرگز
همه جان گردد اگر آب و هوا در تن سروجانشین قد جانانه نگردد هرگز
محتشم چشم امید تو به این رشحهٔ رشگصدف آن در یک دانه نگردد هرگز