شمارهٔ ۲۹۶
زین بیشتر رکاب ستم سر گران مداردر راه وصل این همه کوته عنان مدار
با درد و غم زیادم ازین هم عنان مکنبا آه و ناله بیشم ازین هم زبان مدار
یا پر به میل تیر نگه در کمان منهیا تیر پر کش این قدر اندر کمان مدار
داری گمان که میشکنم عهد چون توئیای بدگمان به همچو منی این گمان مدار
خواهی اگر به بزم رهم داد بیش ازینبر آستانم از قرق پاسبان مدار
یک لحظه آرمیده جهان از فغان منحالم مپرس باز مرا بر فغان مدار
حرف کسی که کرده نهان حد حرمتتباری ز من که پاس تو دارم نهان مدار
با یک جهان کرشمه جنبان صف مژهبرهم خورد اگر دو جهان باک از آن مدار
ای باغبان چو باغ ز مرغان تهی کنیکاری به بلبلان کهن آشیان مدار
قدر ملک چو کم شوداز خواری سگانگو غیر حرمت سگ این آستان مدار
گر مایلی به جور بکن هرچه میتوانباک از هلاک محتشم ناتوان مدار