شمارهٔ ۱۸۴
جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کردتو با من آن چه نکردی غم فراق تو کرد
به مرگ تلخ شود کام ناصحی که چنینشراب صحبت ما تلخ در مذاق تو کرد
ز عمر بر نخورد آن که قصد خرمن مابه تیز ساختن آتش نفاق تو کرد
اجل که بی مددی قتل این و آن کردیچو وقت کار من آمد به اتفاق تو کرد
فغان که هر که به نامحرمی مثل گردیدفلک به رغم منش محرم وثاق تو کرد
شبانه هر که به بزمی فتاد و رفت فروصباح سر به در از غرفة رواق تو کرد
ز خود هلاکتری دید و سینه چاکتریبه هر که محتشم اظهار اشتیاق تو کرد