شمارهٔ ۱۷۲
کدام صحبت پنهان تو را چنین داردکه رخش رفتنت از بزم ما به زین دارد
ز پند پشت کمانت که سخت کرده چنینکه پیش ما همه دم ابروی تو چنین دارد
ز اختلاط نسیمی مگر هوا زدهایکه لاله در چمنت رنگ یاسمین دارد
گداز یافتهٔ سیمت کدام گرم نگاهنظر بر آن تن و اندام نازنین دارد
ترست دامن پاکت بگو که مستی عشقبه گریه روی که پیش تو بر زمین دارد
ز داغهایی که خونابه چیده پیرهنتکه لاله رنگ نشانها بر آستین دارد
ز تاب زلف تو پیداست حال آن رگ جانکه اتحاد بر آن موی عنبرین دارد
چرا نمینگرد نرگست دلیر به کسز گوشهها نظری گر نه در کمین دارد
چگونه دست بدارد ز دامنت عاشقکه وعدهٔ تو به نو عاشقان یقین دارد
تغافل تو در آن بزم مرگ صد شیداستکسی کجاست که امشب تو را بر این دارد
نشست محتشم از غم میان انجم اشککه از بتان صنمی انجمن نشین دارد