گنج

شمارهٔ ۵۶

شده خلقت چو گریبان کش دلهای همهچون روان بر سر کویت نبود پای همه
بر آتش که شده کوی تو جای همه کسوای اگر بر دل گرم تو بود جای همه
آنچه در آینهٔ روی تو من می‌بینمگر ببیند همه‌کس وای من و وای همه
آه من در صف عشاق به گردون شده آهگر چنین دود کند آتش سودای همه
دامن خلعت لطف تو دراز آمده وایاگر این جامه شود راست به بالای همه
چه شناسی تو ز اندوده مس قلب دلانبر محک تا نزنی نقد تمنای همه
محتشم رفع گمان کن که بنا بر غرضی استآن مه مملکت آشوب دلارای همه