شمارهٔ ۳۷
نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودمولی آن کس که گشت اول گرفتار تو من بودم
زدند از من حریفان بیشتر لاف خریداریولی اول کسی کامد به بازار تو من بودم
به سیم و زر طلبکار تو گردیدند اگر جمعیکسی کوشد به جان و سر خریدار تو من بودم
من اول از تو کردم احتراز اما اسیری همکه کرد آخر سر خود در سر و کار تو من بودم
به بیماری کشید از حسرت کار دگر یارانولی آن کس که مرد از شوق دیدار تو من بودم
حریفان جان سپر کردند پیشت لیک جانبازیکه ضربت خورد از شمشیر خونخوار تو من بودم
چو نظم محتشم خوانی بگو کای بلبل محزونکجا رفتی چه افتادت نه گلزار تو من بودم