شمارهٔ ۳۶
به دعوی آمده ترکی که صید خود کندمدل از تو میکنم ای بت خدا مدد کندم
مرا تو کشتهای و بر سرم ستاده کسیکه یک فسون ز لبش زنده ابد کندم
عجب که با همه عاشق کشی حسد نبریکه آن مسیح نفس روح در جسد کندم
مرا زیاده ز حد کرده است با خود نیکرسیده کار به آن هم که با تو بد کندم
قبول خاطر او گشتهام به ترک درتچنان نکرده قبولم که باز رد کندم
فلک که سکه عشقش به نام من زده استعجب که باز به عشق تو نامزد کندم
چو محتشم خط آزادی از تو میگیرمکه او ز خیل غلامان به این سند کندم