گنج

شمارهٔ ۲۹

وصل چون شد عام از هجران بود ناخوشترکخاک هجران بر سر وصلی که باشد مشترک
کی نشیند در زمان وصل بر خاطر غبارگر نه بیزد خاک شرکت بر سر عاشق فلک
وصل نامخصوص یار آدم کش است ای همدمانخاصه یاری کش بود حسن پری خلق ملک
یار را با غیر دیدن مرگ اهل غیرت استغیر بی‌غیرت درین معنی کسی را نیست شک
هرکجا گرمست از تیغ دو کس بازار وصلمی‌زنند آنجا حریفان نقد غیرت بر محک
عاشقی ریش است و وصل دلبران مرهم برآنوصل چون شد مشترک می‌گردد آن مرهم نمک
بر سر هر نامه طغرائیست لازم محتشمکی بود زیبنده گر باشد دو سر را تاج یک