قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ - در منقبت حضرت امیرالمؤمنین علیابن ابیطالب
خوش آن زبان که شود چون زبان لوح و قلمبه مدح و منقبت شاه ذوالفقار علم
خون آن بنان که چو در خامه آورد جنبشنخست ثبت کند مدحت امام امم
خوش آن بیان که بود همچو لعل در دل سنگدر مناقب شاه نجف در آن مدغم
دمی ز نخل خیالت ثمر دهد شیرینکه جز به مدح شه نخل برنیاری دم
به خاک رفته فرو نظم آبدار تو بهاگر از آن نشود باغ منقبت خرم
درین جهان به ستایش مشو ندیم کسیکه در جهان دگر همینت ندیم ندم
فسانه طی کن و در مدحت کریمی کوشکه در کرم سگ او عار دارد از حاتم
به مدح کام دهی عقد نطق بند کزوشوی به منعی بکری زمان زمان ملهم
به مجلس کرم از ساقی طلب کن جامکه تا ابد نکنی عرض احتیاج به جم
برات خویش به مهر دهندهای برسانکه در رکوع به خواهنده میدهد خاتم
حیات جو زدم زندهای که میآیدز طفل مکتب او کار عیسی مریم
به سایه اسدی رو که گرگ مردم خوارز بیم او نتواند شدن غنیم غنم
ببر به محکمه قاضی شکایت چرخکه در میانهٔ بازو کبوتر است حکم
به صدق شو سگ آن آستان که محترمندسگان شیر خدا همچو آهوان حرم
به دانکه در کتب آسمانی آمده استابوالحسن همهجا بر ابوالبشر اقدم
مهم خویش بود خلق را اهم مهاممرا ثنای امام امم مهم اهم
رسید مطلع دیگر ز سکه خانهٔ فکرکه میدود چو زر سکهدار در عالم