شمارهٔ ۹۴ - در مدح وزیر عدلیه غلامحسین خان غفاری
آگهی دیگر چهها ای غارت جان کردهایزلف را آشفته و خلقی پریشان کردهای
بر رخ خورشیدوَش افکندهای مشکین نقابروز ما را تیرهتر، از شام هجران کردهای
ای کمانابرو، ز شرّ غمزهات افغان که بازرخنهها ز آن ناوک دلدوز، در جان کردهای
تا تو ای سرو خرامان، از کنارم رفتهایجوی خون از دیدهای جاری به دامان کردهای
چشم بد دور از وجودت باد کز رخسار و قدبزم ما را غیرت گلزار و بستان کردهای
تا گشودستی به شکرخنده لعل روحبخشخون ز حسرت در دل لعل بدخشان کردهای
ای عزیز مصر خوبی یوسف جان را اسیردر، چه سیمین زنخ چون ماه کنعان کردهای
مردمان گویند، بوسی را به صد جان میدهیگر چنین باشد نگارا، خوب ارزان کردهای
ای بلای جان دمی بنشین که تا برخاستیفتنهها برپا از آن بالای فتان کردهای
زان چه کردستی عیان گفتیم جانا شمهایلیک در عالم بسی آشوب پنهان کردهای
ای امین خلوت شه، فخر کن بر عالمیزان که عمری خدمت سلطان دوران کردهای
خواستی تا همت از طبع امینی ای محیطشهره خود را در سخن چو سلمان کردهای
گر وجودت کیمیا گردد، عجب منمای چونجبههسایی در ره خسرو، فراوان کردهای
ناصرالدین شه که گردون گویدش ای شهریارحلقهٔ فرماندهی در گوش کیوان کردهای