شمارهٔ ۸۵ - موشّح و مختوم به مدح شاه اولیاء علیه السلام
بَرِ رُخ تو حرام است روی گُل دیدنبه پیش زلف تو جعد بنفشه بوئیدن
به نزد تنگ دهانت، به غنچه دل بستنخطاست شرط کمال است، نکته سنجیدن
نموده وام، صراحی گریستن از منچنان که جام زلعل لب تو خندیدن
تو شمع محفل انسی و وقت دادن جانخوش است گرد تو پروانه وار گردیدن
برنجم از تو بتیغم، اگر زنی ای دوستکه نیست شیوه ی عاشق، زیار رنجیدن
به غیر ساتر و ستار، اسم اعظم نیستکه بهترین صفات است، عیب پوشیدن
مراد خاطر مولی طلب، چو بنده شدیکه نیست حد تو، رد کردن و پسندیدن
بساط عیش مچین در بسیط خاک که چرخنچیده دست گشاید، برای برچیدن
مرو به عشق بتان، ای که باک جان داریکه کار بوالهوسان نیست، عشق ورزیدن
حذر ز نفس پرسی نما که افزون استگناه نفس پرسی، ز بت پرستیدن
نموده اند بدین شیوه عارفان تسلیمکه حاصلی ندهد، غیر رنج کوشیدن
«محیط» هرچه به گوید به جز ثنای علیمدار گوش که فرض است، لغو نشنیدن
علی چو دست و لسان خدای و عین خدا استعلی پرستی باشد، خدا پرستیدن