شمارهٔ ۷۵ - مزیّن به اسم مبارک نبی و وصیّ صلی الله علیه و آله و سلم
روزگار پیش از این، خوش روزگاری داشتیمچشم روشن از مه روی نگاری داشتیم
بود با زلف و رخ او صبح و شام ما به خیرعشرت افزا دوره ی لیل و نهاری داشتیم
سبزه ی خط در گلستان رخش نارسته بوداز برای خود گل بی نیش خاری داشتیم
نرد الفت با خط و خال بتی می باختیمنقش خوب آورده بود و خوش قماری داشتیم
چون فروزان می شدی از تاب می رخسار دوستاز برای سیر، خرم لاله زاری داشتیم
گاهگاهی شیشه ی صهبا به ما می داد وامنزد پیر می فروشان، اعتباری داشتیم
از تو ای گل تا گلستان جهان پرشور بودبلبل آسا نغمه ی جانسوز زاری داشتیم
ساقی مجلس به صافی باده دادی شست و شویاز کدورت گر به لوح دل غباری داشتیم
یاد ایامی که از طوفان عشق و سوز دلسینه ی سوزان و چشم اشک باری داشتیم
ای که می گویی برو از کوی بد نامی برونمی شدیم از خویشتن گر اختیاری داشتیم
لذت آسودگی بردیم ایامی که سردر کمند بندگی شهسواری داشتیم
بود رایج نقد ما از سکه ی سلطان عشققلب پاک بیغش کامل عیاری داشتیم
از جفای آسمان گشتیم بی یار و دیارورنه ما هم بهر خود یار و دیاری داشتیم
همت مردانه ی ما کوه را کندی زجایچون بنای عشق، عزم استواری داشتیم
سرفرازی را زخاک درگه سلطان دینجاودان بر فرق، تاج افتخاری داشتیم
کسب رفعت می نمود از مقدم ما آسمانچون به عالی درگهش جای قراری داشتیم
نی خطا گفتم کنون هم بنده ی آن درگهیمغیر آن درگه کجا در عمر، کاری داشتیم
راستی دوم پیمبر بودی و سوم علیجز خداوند احد، گر کردگاری داشتیم
در جهان جاوید ماندی نام ما هم چون «محیط»گر زمدح شاه، نیکو یادگاری داشتیم