گنج

شمارهٔ ۶۲ - موشّح به اسم مبارک اعظم اسماء الله الحسنی علیه السلام

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: امتش۷ بیت
غارت هوش می کند، جلوه ی سرو قامتشآن که نَرُسته در چمن، سرو به استقامتش
ساغر دل زدست او گر بشکست نیست غملعل لبش به بوسه ای باز دهد غرامتش
آن که تجلی تواش کرده زخویش بی خبرباز نیاورد به خود، واقعه ی قیامتش
مفتی شهر چون خورد، خون کسان نمی سزددر حق می کشان دگر سرزنش و ملامتش
رست ز رنج زاهدی چون که مریض عشق شددل که مباد تا ابد عافیت و سلامتش
تو به ولایت علی گشته «محیط» دل قویبیم زمرگ نبود و، واهمه ی قیامتش
هر که گذاشت عاشقی در سر پند زاهدانتجربه کردم عاقبت، کشت غم ندامتش