گنج

شمارهٔ ۵۳ - در تهنیت غدیر و منقبت حضرت امیر علیه السلام

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یر۴۱ بیت
گرفت عهد زاشیا، دو روز، رب قدیریکی به روز الست و یکی به روز غدیر
گرفت عهد ز ذرات، بر خدایی خویشنخست روز و دویم روز بر خلاف میر
شه سریر ولایت، علی عمرانیکه از فزونی نتوان، فضائلش تقریر
نخست روز الست بربکم فرمودبدون واسطه ای، بعثت رسول و سفیر
الست اولی بالمؤمنین من انفسهمسرود روز دوم زامر حق، رسول و بشیر
ولی به روز دوم یافت دین حق تکمیلبه نصّ آیه ی اکمال و بیّنات کثیر
گشای گوش حقیقت، نیوش تا برتوزشرح روز دوم، شمّه ای کنم، تقریر
به حکم نصّ صریح و تواتر و اجماعثبوت یافته در نزد عالمان خبیر
که روز ثامن عشر دوم ز ذی لاحجّهکه از الست بعید غدیر، گشته شهیر
پس از فراغت اعمال حجّ، باز پسینرسید خواجه ی لولاک چون، به خمّ غدیر
بُدند ملتزم موکب شرف زایشزسر فرازان، جمعی کثیر و جمع غفیر
به حضرت نبوی جبرئیل شد نازلبه امر بار خدا، ایزد سمیع و بصیر
به خواند آیه ی یا ایّها الرّسول بر اوکه هست امر به نصب، امیر خیبر گیر
مفاد آیه که اصلی، غرض رسالت رابود رساندن و تبلیغ این مهم خطیر
نکرده ای تو رسالات خویش را تبلیغگر این رسالت ماند، به پرده ی تستیر
مدار بیم زمردم که حفظ یزدانتنگاه دارد از شرّ منکران شریر
رسول اکرم، ابلاغ امر یزدان رافرود آمد، در آن مقام بی تأخیر
نمود انجمنی آن چنان که مانندشندیده است و نبیند، دگر سپهر اثیر
شمار خلق زسبعین الف افزون بودسخن کنم زکمی، درگذشتم از تکثیر
برای آن که تمامیّ خلق بینندشکه کس نگوید، تبلیغ را شده تقصیر
نمود منبری آماده از جهاز شترفراز عرشه برآمد، رسول عرش سریر
به خواند آیت تبلیغ را به صوت بلندپس از ستایش یزدان بی شریک و نظیر
بلی به پاسخ گفتند، اهل انجمنشتمام متّفق القول، از کبیر و صغیر
گرفت عهد از ایشان چو بر رسالت خویشنمود آمدن جبرئیل را تقریر
گرفت دست علی را به دست و کرد بلندچنان که در نظر ناظران نماند ستیر
به گفت هر که منش مقتدا و مولایمعلی است او را مولا، علی بر او است امیر
چنان که هارون از بهر موسی عمرانعلی مرا است وصیّ و علی مرا است وزیر
نمود از پی اتمام حجّت و تبلیغمر این کلام فرح بخش جان فزا تقریر
سپس سرود که یا رب، والِ مَن و والاهظهیر و ناصر، او را، ظهیر باش و نصیر
نخست تابع او را عزیز دار مدامحسود و منکر او را، نمای خوار و حقیر
نزول آیه ی الیوم را پس از این امربه گفت از پی تکمیل امر حق، تکبیر
سه روز کرد در آنجا وقوف و از مردمگرفت بیعت بهر، امیر خیبر گیر
زبان به بخ بخ گشود، بن خطاببرای تهنیت میر بی عدیل و نظیر
ازین قضیه برآشفت، حرث بن نعمانکه بُد منافق و کافر دل و خبیث و شریر
بر رسول خدا آمد و گشود، زبانز روی کینه ی خصمانه، برکشید نفیر
به خشم گفت که ما را، بهر چه کردی امربه ظاهر از تو شنیدیم، چون نبود گزیر
کنون به گویی باشد علی پسر عم منامیر بر همه ی خلق از صغیر و کبیر
خدای گفته چنین یا تو خویش می گوییرسول اکرم فرمود: گفته حیّ قدیر
سرود حرث: خدایا گر این سخن صدق استبه من فرست عذابی، در آن مکن تأخیر
فرود آمد سنگی، زآسمان به سرشزخشم ایزد و شد رهسپار، سوی سعیر
«محیط» را خط بطلان کشیده شد به گناهبه دست شوق چه کرد، این حدیث را تحریر