گنج

شمارهٔ ۴۷ - مختوم به مدح شاه ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام

قافیه: رمیشد۱۴ بیت
گر به شمشیر توام قتل میسّر می‌شدعمرم از زندگی خضر فزون‌تر می‌شد
کاش آن روز که دورم ز تو می‌کرد فلکروز محشر شده دور فلکی سر می‌شد
آستین گر نشدی سدّ ره سیل سرشکهمچو کوی تو همه روی زمین تر می‌شد
آب چشمانم اگر آتش دل به نشاندیدودم از فرق گذشته، به فلک بر می‌شد
دیدن روی ترا، مدت ایام کم استکاش افزوده بر آن مدت دیگر می‌شد
خرم آن روز که چشم دل و جان، چون خورشیداز فروغ مه روی تو، منور می‌شد
می‌زدم بوسه مکرر به لب نوشینتهر زمانم هوس قند، مکرر می‌شد
منظر دیده زهر سو گل و سنبل بودیچون خیال رخ و زلف تو، مصور می‌شد
رگ خونم ز دل و دیده گشودی غم هجربی‌توام هر مژه در دیده، چو خنجر می‌شد
از فراق قد چون سرو و رخ چون ماهترشک جو دیده و دل غیرت آذر می‌شد
جوی خون بود که از دیده به دامان می‌رفتدود دل بود که از سر به فلک بر می‌شد
جان به شکرانه نثار قدمت می‌کردمگر وصال تو بدین کار، میسر می‌شد
چون دم مرگ جمال شه مردان بینمکاشکی زودترم مرگ، میسر می‌شد
از پی مدحت او، مدت ایام کم استکاش افزوده بر آن مدت دیگر می‌شد