گنج

شمارهٔ ۳۸ - مختوم به مدح شاه ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام

چون کارها موافق تقدیر می‌شودابله کسی که غره به تدبیر می‌شود
در هر زمان هر آن چه مقدر شده شودتقدیم نی ز سعی و نه تأخیر می‌شود
ساقی شتاب کن که زبس عمر تندروستهرچند باده زود دهی، دیر می‌شود
زآهوی چشم شیردلان را کند شکارچون ترک شوخ من سوی نخجیر می‌شود
چون حلقه‌های زلف ز هم باز می‌کندهر حلقه طوق گردن صد شیر می‌شود
گر ابرویت گرفت دلم را شگفت نیستتسخیر هر دیار، به شمشیر می‌شود
تنها نه من به کوی تو از پا درآمدماینجا چه خاک، باد زمین گیر می‌شود
رنجی که بر من از غم دوران رسید اگربر طفل شیرخواره رسد، پیر می‌شود
هرکس شود ز حادثهٔ عمر با خبرچون من ز زندگانی خود سیر می‌شود
بی‌طالعم چنان که به یک تار مو، گرمبندند، تار موی چو نرفته، گلو گیر می‌شود
پرهیز کن ز لقمهٔ دونان تنگ‌چشمکز لب فرو نرفته، گلوگیر می‌شود
دانا برد به صدق و صفا، کار را، ز پیشنادان در این گمان که به تدبیر می‌شود
امروز در تمامی ری، من کفر منمگر کیش عشق موجب تکفیر می‌شود
گر از ولی حق برسد، مور را مددآن مور روز معرکه چون شیر می‌شود
سلطان اولیاء شه مردان که امر اوجاری به کائنات، چو تقدیر می‌شود
گر بنگرد به جانب خاک سیه ز لطفخاک سیاه غیرت اکسیر می‌شود
بر دفتر گُنه خط بطلان کشد «محیط»مدح شهش به نامه چه تحریر می‌شود