شمارهٔ ۳۱ - در مدح سیّد صادق طباطبایی فرماید
خوبان جهان از چو جهان مهر وفا نیستاین سلسله را پیشه به جز جور و جفا نیست
آغاز فنا بود، جهان را و چو آغازانجام مر این غمکده را غیر فنا نیست
از زهد فروشان بگریزند که دیدیماین سلسله را دوستی و مهر و وفا نیست
تا خرقه ی صوفی به می صاف نشویندبی شبه ی آلایش تزویر و ریا نیست
از خاک در میکده با همت رندانآن فیض توان یافت که در آب بقا نیست
آشفته اگر گویم، معذور بداریدسودایی عشقم، دل شوریده به جا نیست
در شهر یکی نیست که از دست غم تومانند منش پیرهن صبر قبا نیست
لعل لب میگون تو پیمود به عشاقزآن راح روان بخش که در میکده ها نیست
نتوان رخ زیبای تو را شمس و قمر خوانداین همه خوبی و صفا نیست
ای بنده خمش باش که در کار خداییجای سخن و دم زدن از چون و چرا نیست
کردیم بسی تجربه با پنجه ی تقدیرتدبیر به جز شیوه ی تسلیم و رضا نیست
گر شهد به اعدا دهد و زهر به احبابباشد ز ره حکمت و از روی خطا نیست
سرمایه ی عیش ابد و دولت جاویدای خواجه به جز نیکی با خلق خدا نیست
در مردمی و جود یکی در همه آفاقچون زاده سلطان رسل خواجه ی ما نیست
مولی العماء «صادق» کان در نظر اوملک دو جهان را چو کنی خاک بها نیست
غیر از علی و آل «محیط» به ره حقکس بعد نبی راهبر و راهنما نیست