گنج

شمارهٔ ۳۰ - در منقبت حضرت ابوالامه علی بن ابیطالب علیه السلام

چون در چمن چمان شد، آن شوخ سرو قامتدر هر قدم به پا کرد هنگامهٔ قیامت
از آب و رنگ رخسار، بر آبروی گلزاربازار سرو به شکست، قدّش زاستقامت
تو خون خلقی نوشی ای شیخ و ما می نابانصاف ده از این دو، شاید که را ملامت
در خاکدان گیتی، بی عشق هر که سر کردخواهد به خاک رفتن، با حسرت و ندامت
فانی است هر چه بینی در این سرای خاکیجز نام نیک عشاق که او راست استدامت
به شکست ساغر دل، لعل لبت به فرماکز بوسه ای برآید، از عهده ی غرامت
ای محرمان حضرت، با پادشه بگوئیدتیمار خستگان است، سرمایه ی سلامت
منعم اگر نپرسد، از حال بینوایانپرسند و باز ماند، در عرصه ی قیامت
در ری شده است ما را، بی دوست کار مشکلنی مانده پای رفتن نی طاقت اقامت
مهر علی است جنت، قهر علی است دوزخحُب علی است میزان در عرصه ی قیامت
از پا «محیط» افتاد، از دست برد ایامدست بگیر زالطاف، ای منبع کرامت