شمارهٔ ۲۶ - ایضاً در مدح شاه اولیاء ارواح العالمین له الفدا
بی تو نباشد عجب، گر زدل آرام رفتمی رود آرام دل، چون که دل آرام رفت
از رخ و زلف تو بود، گر زدل آرام رفتبی رخ و زلفت زدل طاقت و آرام رفت
سعی نمودم بسی، در طلب تو ولیکام مسیر نشد، عمر به ناکام رفت
کوشش بی فایده است، بی مدد لطف حقکیست که کاری ازو، پیش به ابرام رفت
دور ززلف و رخت، ای مه خورشید روبا غم و رنجم بسی، صبح شد و شام رفت
پخته نشد هر که را، سینه زسودای عشقدرین سپنجی سرا، خام شد و خام رفت
دیدم در خواب دوش، دام سر زلف دوستمرغ دلم پَر گرفت، در پی آن دام رفت
شیوه ی دُردی کشی، کرد مجرّد مرایک سره اسباب زهد، در گرو جام رفت
غیر زمانی که شد، صرف ثنای علیجمله به بیهودگی، حاصل ایام رفت
مایه ی آرام دل، نام علی شد «محیط»رفت زدل اضطراب تا به لب این نام رفت
طی طریق طلب، باید کردن به سرراه نیابد به دوست، هر که به اقدام رفت