شمارهٔ ۲۵ - مختوم به منقبت شاه ولایت علیه السلام
بی رخ و زلف تو دل را روز و شب آرام نیستبا کسی این طایر وحشی به جز تو رام نیست
ناصحم گوید: دهد بر باد، نام نیک، عشقمی نداند عاشقان را قید ننگ و نام نیست
عقدهٔ زلف دو تا را برگشا، از پای دلمرغ دستآموز را، حاجت به بند و دام نیست
آتشین می، پختگان سخت بنیان را سزددر خور این لقمه هر نازک مزاج خام نیست
ساقیا می ده که از کلید سپهر و اخترانهیچ کس ایمن مگر در دور و رطل جام نیست
خاصیه گان را نیست آگاهی چو زاسرار وجوددار معذورش اگر زین رمز، آگه عام نیست
تا نشنیدم در دم مرگم، نماید شاه رخدر همه عمرم به جز ادراک آن دم کام نیست
شاه درویشان علی مرتضی که افلاک رابهر طوف آستانش روز و شب آرام نیست
با خبر از شوق و ذوق و شور مستی «محیط»کس به جز صافی دلان رند دُرد آشام نیست