گنج

شمارهٔ ۱۱۸ - مختوم به مدح قنبر علی مرتضی علیه السلام

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ری۱۴ بیت
بشنو پند من ای خواجه بسی سود بریپرده بر عیب کسان پوش و مکن پرده دری
باده نوشیدن در پرده شب های درازخوشتر از پرده دری باشد و ورد سحری
ای که دور تو به آزار کسان می گذردچشم داریم که این دور به پایان نبری
آن چنان طبع بهیمی شده غالب بر نفسکه فراموش شدش یک سره خوی بشری
هیچ دانی زچه درویش زشاهی به گذشتعار می آیدش از شغل بدین مختصری
راستی تاج شهی گرچه بسی نغز و نکو استمی نیرزد به دمی دردسر، این تاجوری
آدمی زاده ندیدم که تواند جز تونگه آهوی وحشی، روش کبک دری
من همان روز که خط تو بدیدم گفتمدور بر هم زند این آفت دور قمری
دور چون با تو بود داد دل از جام بگیرکه بناچار شدن دور تو خواهد سپری
دل منه خواجه بر این خانه خاکی که به باددر رود هرچه زخاک آمده تا درنگری
حامل بار گرانی شدم از همت عشقکه شود کوه قوی پشت زحملش کمری
به خیال لب نوشین تو تا غرق شدمشد سراپای وجودم چو لبانت شکری
بعد احمد که بود راهبر راه نجاتاز علی آید و اولاد علی، راهبری
توشه برگیر زمهر علی و آل «محیط»پیشتر زانکه از این مرحله گردی سفری