شمارهٔ ۲ - فی رثاء ابی الفضل العباس سلام الله علیه
برادر چه آخر ترا بر سر آمدکه سرو بلند تو از پا در آمد
چه شد نخل طوبی مثال قدت راکه یکباره بی شاخ و برگ و بر آمد
چه از تیشۀ این ستم پیشه مردمبشاخ گل و نو نهال تر آمد
دریغا که آئینۀ حق نما رابسی زنگ خون بر رخ انور آمد
چه خورشید خاور بخون شد شناورمهی کز فروغ رخش خاور آمد
ندانم که ماه بنی هاشمی راچه بر سر از این قوم بد اختر آمد
ز سیردار رحمت سری دید زحمتکه تاج سر هر بلند افسر آمد
دریغا که عنقاء قاف قدم راخدنگ مخالف ببال و پر آمد
دو دستی جدا شد ز یکتاپرستیکه صورتگر نقش هر گوهر آمد
کفی از محیط سخاوت جدا شدکه قلزم در او از کفی کمتر آمد
دریغا که دریا دلی ز آب دریابرون با درونی پر از اخگر آمد
عجب درّ یکدانۀ خشگ لعلیز دریا برون با دو چشم تر آمد
ز سوز عطش بود دریای آتشدهانی که سرچشمۀ کوثر آمد
دریغا که آن رایت نصرت آیتنگون سر ز بیداد یک صرصر آمد