گنج

شمارهٔ ۱ - فی مدح ابی الفضل العباس و رثائه سلام الله علیه

قافیه: ست۱۵ بیت
دل شوریده نه از شور شراب آمده استدین و دل ساقی شیرین سخنم برده ز دست
ساغر ابروی پیوستۀ او محوم کردهر که را نیستی افزود بهستی پیوست
سرو بالای بلندش چه خرامان می رفتنه صنوبر که دو عالم بنظر آمده پست
قامت معتدلش را نتوان طوبی خواندچمن فاستقم از سرو قدش رونق بست
لالۀ روی وی از گلشن توحید دمیدسنبل روی وی از روضۀ تجرید برست
شاه اخوان صفا ماه بنی هاشم اوستشد در او صورت و معنی بحقیقت پیوست
ساقی بادۀ توحید و معارف عباسشاهد بزم ازل شمع شبستان الست
در ره شاه شهیدان ز سر و دست گذشتنیست شد از خود و زد پا بسر هرچه که هست
رفت در آب روان ساقی و لب تر ننمودجان بقربان وفا داری آن باده پرست
صدف گوهر مکنون هدف پیکان شدآه از آن سینه و فریاد از آن ناوک و شست
سرش از پای بیفتاد و دو دستش از بدنکمر پشت و پناه همه عالم بشکست
شد نگون بیرق و شیرازۀ لشگر بدریدشاه دین را پس از او رشتۀ امید گسست
نه تنش خسته شد از تیغ جفا در ره عشقکه دل عقل نخست از غم او نیز بخست
حیف از آن لعل درخشان که ز گفتار بماندآه از آن سرو خرامان که ز رفتار نشست
یوسف مصر وفا غرقه بخون وا اسفادل ز زندان غم او ابد الدهر نرست