گنج

شمارهٔ ۳ - فی رثاء الصدیقة الطاهرة سلام الله علیها

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)۲۱ بیت
دل افسرده‌ام از زندگی آمد بیزارمی‌رسد بس که به گوش دل من ناله زار
نالهٔ وا ابتا می‌رسد از سوخته‌ایکز دل مادر گیتی ببرد صبر و قرار
صد چه قمری کند از نالۀ او نوحه گریمی چکد خون دل و دیده ز منقار هزار
شرری زهرۀ زهرا زده در خرمن ماهکه نه ثابت بفلک ماند و نه دیگر سیار
جورها دید پس از دور پدر در دوراننه مساعد ز مهاجر نه معین از انصار
بت پرستی بدر کعبۀ مقصود و امیدآتشی زد، که بر افروخته تا روز شمار
شرر آتش و آن صورت مهوش عجبستنور حق کرد تجلی مگر از شعلهٔ نار
طور سینای تجلی متزلزل گردیدچون بدان سینۀ بی کینه فرو شد مسمار
نه ز سیلی شده نیلی رخ صدیقه و بسشده از سیل سیه، روی جهان تیره و تار
بشنو از بازو و پهلو که چه دید آن بانومن نگویم چه شد اینک درو اینک دیوار
دل سنگ آب شد از صدمۀ پهلو که فتادگوهری از صدف بحر نبوت به کنار
بسکه خستند و شکستند ز ناموس الهبازوی کفر قوی، پهلوی دین گشت نزار
محتجب شد بحجاب ازلی وقت هجومگر شنیدی که نبودش بسر و روی خمار
قرۀ باصرۀ شمس حقیقت آراچون کند جلوه در او خیره بماند ابصار
بند در گردن مرد افکن عالم افکندبت پرستی که همیداشت بگردن زنار
منکر حق شد و بیعت ز حقیقت طلبیدآنکه ز اول بخداوندی او کرد اقرار
رفت از کف فدک و نالۀ بانو بفلککه نه حرفش شرفی داشت نه قدرش مقدار
هیچکس اصل اصیلی نفروشد به نخیلجز خبیثی که بود نخل شقاوت را بار
نیر برج حیا شد چه هلالی زهزالیا چه آهی که برآید ز درون بیمار
روز او چون شب دیجور و تن او رنجورلاله‌سان داغ و چو نرگس همه شب را بیدار
غیرتش بس که جفا دید ز امت نگذاشتکه پس از مرگ وی آیند به گردش اغیار