شمارهٔ ۶ - ایضاً فی رثاء القاسم بن الحسن علیهماالسلام
ای بقربان جانفشانی توعزیز مادر
شام شد صبح زندگانی توعزیز مادر
یک چمن لاله رفت و کرد داغمز غصه و غم
یا گل روی ارغوانی توعزیز مادر
یک فلک شد ز آفتاب خاوربخون شناور
یا رخ ماه آسمانی توعزیز مادر
یک جهان صورت از صحیفۀ حسنلطیفۀ حسن
رفت با یک جهان معانی توعزیز مادر
یک یمن از عقیق بی صفا شدچه کهربا شد
یا عقیق لب یمانی توعزیز مادر
حجله ات را بخون نگار بستمبخون نشستم
وای از این سور و کامرانی توعزیز مادر
آرزوهای من برفت از دلبرفت در گل
داد از این مرگ ناگهانی توعزیز مادر
شاخ شمشاد من شدم زمین گیرز سوز غم پیر
چون بیاد آورم جوانی توعزیز مادر
حلقۀ سور شد محیط ماتمفضای عالم
شد غم و غصه شادمانی توعزیز مادر
غنچۀ لب ز گفتگو به بستیمرا بخستی
جان به قربان خوش زبانی توعزیز مادر
نخلۀ طور من ز تشنگی سوختمرا بیفروخت
سوز آهنگ لم ترانی توعزیز مادر
زیر سم سمند کین چنانیکه بی نشانی
ای دریغا ز بی نشانی توعزیز مادر
سایۀ سرت آرزوی من بودسر تو بنمود
شد سر نیزه سایبانی توعزیز مادر
از غمت قامتم دوتا شد ای رودکجا شد ای رود
دلنوازی و مهربانی توعزیز مادر
من به بند غمت چنان اسیرمکه تا بمیرم
دل نگیرم ز دلستانی توعزیز مادر
مو بمو تا ابد اگر بمویمیکی نگویم
از هزاران غم نهانی توعزیز مادر