شمارهٔ ۵ - فی رثاء القاسم بن الحسن سلام الله علیهما
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادمنوجوان دامادم
مدتی نشد چندان کرد از غم آزادمنوجوان دامادم
مادر جگرخون را روز غم بسر آمدقاسم از سفر آمد
طالع همایون را رسم شکر بنهادمنوجوان دامادم
بخت من دگرگونست نالۀ جوانان چیستآه جان جانان چیست
از چه غرقۀ خونست قد شاخ شمشارمنوجوان دامادم
حلقۀ جوانان را قاسمم نگین گشتهیا ز صدر زین گشته
نقد گوهر جان را عاقبت ز کف دادمنوجوان دامادم
بانوان نوائی چند زانکه تازه داماد استنا مراد و ناشاد است
روز سور این فرزند در غریبی افتادمنوجوان دامادم
حجلۀ جوانم را بانوان بیارائیدیا بخون بیالائید
من دل و روانم را از پیش فرستادمنوجوان دامادم
آرزوی دامادی ماند در دل زارمبانوان گرفتارم
مادرانه فریادی حق رسد بفریادمنوجوان دامادم
نو خطان گل افشانید بر سر مزار اویادی از عذار او
شمع آه بنشانید یاد سرو آزادمنوجوان دامادم
آن خط دلارا نو خطان بیاد آریدچون بخاک بسپارید
این جوان زیبا را کاشکی نمی زادمنوجوان دامادم
نو خط رشید من ناگهان ز دستم رفتیک جهان ز دستم رفت
مایۀ امید من رفت و کند بنیادمنوجوان دامادم
داغ لالۀ رویش کرده شمع سوزانمتا ابد فروزانم
تاب طرۀ مویش داده آه بر بادمنوجوان دامادم
گلشن عذار او بهر چیست افسردهمادرش مگر مرده
من که در کنار او جوی اشک بگشادمنوجوان دامادم
در اشک شورانگیز شد نثار ناکاممقاسم دل آرامم
دود آه آتش بیز عود رود ناشادمنوجوان دامادم
بعد از این چه خواهد رفت بر من پسر کشتهیا که بخت برگشته
تا ابد نخواهد رفت نامرادم از یادمنوجوان دامادم