شمارهٔ ۴ - فی رثاء سید المرسلین صلی الله علیه و آله و سلم
ماتم جهانسوز خاتم النبیین استیا که آخرین روز صادر نخستین است
روز نوحۀ قرآن در مصیبت طاها استروز نالۀ فرقان از فراق یاسین است
خاطری نباشد شاد در قلمرو ایجادآه و ناله و فریاد در محیط تکوین است
کعبه را سزد امروز رو نهد بویرانیزانکه چشم زمزم را سیل اشک خونین است
صبح آفرینش را شام تار باز آمدتیره اهل بیتش را دیدۀ جهان بین است
رایت شریعت را نوبت نگونساریستروز غربت اسلام روز وحشت دین است
شاهد حقیقت را هر دو چشم حق بین خفتآه بانوی کبری همچو شمع بالین است
هادی طریقت را زندگی بسر آمدگمرهان امت را سینه پر از کین است
شاهباز وحدت را بند غم بگردن شدکرکس طبیعت را دست و پنجه رنگین است
شد همای فرخ فر بسته بال و بی شهپرعرصۀ جهان یکسر صیدگاه شاهین است
خاتم سلیمان را اهرمن بجادو بردمسند سلیمانی مرکز شیاطین است
شب ز غم نگیرد خواب چشم نرگس شادابلیک چشم هر خاری شب بخواب نوشین است
پشت آسمان شد خم زیر بار این ماتمچشم ابر شد پر نم در مصیبت خاتم