شمارهٔ ۳ - فی مدیحة سید الکائنات و اشرف الموجودات سید المرسلین و خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم
ای خاک ره تو خطۀ خاکپاکی ز تو دیده عالم پاک
آشفتهٔ موی توست، انجمسرگشتهٔ کوی توست افلاک
ای بر سرت افسر «لعمرک»وی زیب برت قبای لولاک
تاج سرت افسر لعمرکتشریف برت قبای لولاک
زیب سرت افسر لعمرکدیبای برت قبای لولاک
ای رهبر و رهنمای گمراهوی هادی وادی خطرناک
عالم ز معارف تو والهتو نغمهسرای «ماعرفناک»
یا أعظم صوره تجلیفیها الله، ما أدقّ معناک!
دامان جلالت ای شهنشاههرگز نفتد به دست ادراک
این بنده و مدح چون تو شاهی؟حاشاک از این مدیحه حاشاک
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
ای مظهر اسم اعظم حقمجلای اثم و نور مطلق
ای نور تو صادر نخستینوی مصدر هر چه هست مشتق
ای عقل عقول و روح ارواحوی اصل اصول هر محقق
ای شمس شموس و نور انواروی اعظم نیرات و اشرق
ای فاتحۀ کتاب هستیهستی ز تو یافته است رونق
در سیر تو ای نبی ختمیذو الغایه به غایه گشت ملحق
ای آیهای از محامد توستقرآن مقدس مصدق
وصف تو به شعر در نگنجددریا نرود میان زورق
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
ای اصل قدیم و عقل اقدموی حادث با قدیم توأم
در رتبه توئی حجاب اقرببودی تو نبی و در گل آدم
طغرای صحیفۀ وجودیهر چند تویی کتاب محکم
با عزم تو چیست ای خداوندقدر قدر و قضای مبرم؟
ملک و ملکوت در کف توستچون خاتمی ای نبی خاتم
از لطف تو شمهایست فردوسوز قهر تو شعلهای جهنم
قد ملک است در برت راستپشت فلک است در درت خم
قهم خرد و زبان گویادر وصف تو عاجزند و ابکم
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
ای صاحب وحی و قلب آگاهدارای مقام «لی مع الله»
ای محرم بارگاه لاهوتوی در ملکوت حق شهنشاه
ای بر شده از حضیض ناسوتبر رفرف عز و شوکت و جاه
وانگه ز سرادقات عزتبگذشتی و ماند امین درگاه
ای پایۀ قدر چاکرانتبالاتر از این بلند خرگاه
از شرم تو زرد چهرۀ مهروز بیم تو دل دو نیم شد ماه
این بوی بهشت عنبرین استیا ذکر جمیل تو در افواه؟
از نیل تو پای وهم لنگ استوز ذیل تو دست فهم کوتاه
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
ملک و ملکوت از تو پر نورای در تو عین تجلی طور
با روی تو چیست بدر انور؟با موی تو چیست لیل دیجور؟
روی تو ظهور غیب مکنونموی تو حجاب سر مستور
در خطۀ ملک استقامتقد تو به اعتدال مشهور
ای از تو به پا نظام عالموی بی تو جهان هباء منثور
اول رقم تو لوح محفوظرشح قلمت کتاب مسطور
خرگاه تو فوق سقف مرفوعدرگاه تو رشک بیت معمور
مداحی من ترا چنان استجز چشمهٔ خور ثنا کند کور
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
ای گوهر یقدس و فیض اقدسوی صبح ازل إذا تنفس
ذات تو ز هر بدی منزهز آلایش نیستی مقدس
خاک در توست عرصهٔ خاکفرمانبر توست چرخ اطلس
دست من و دامن تو؟ هیهاتعنقا نشود شکار کرکس
طبع من و وصف صورت تو؟معنای دقیق و طفل نورس
مدح تو چنانکه لایق توستدر عهدۀ خالق تو و بس
در نعت تو هر بلیغ ابکمدر وصف تو هر فصیح اخرس
نعت من و شأن تو؟ تعالیوصف من و قدر تو؟ تقدس
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
ای نقطۀ ملتقای قوسینوی خارج از احاطۀ أین
ای واسطۀ وجوب و امکانوی مبدأ و منتهای کونین
ای رابطۀ قدیم و حادثوی ذات تو جامع الکمالین
ای واحد بی نظیر و مانندکز بهر تو نیست ثانی اثنین
جز تو که نهاده پای رفعتبر عرش، فکان قاب قوسین؟
غیر از تو که فیض صحبت دوستدریافت و لا حجاب فی البین؟
دیدی و شنیدی آنچه را «لااذنُ سمعت و لا رأت عین»
با قدر تو وصف من بود نقصبا شأن تو مدح من بود شین
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
ای بدر تمام و نیّر تامبا نور تو نیّرات اجرام
در جنب تو، مبدعات لا شیءبا بود تو، کائنات أعدام
ای نقش نخست و حرف اولوی ام کتاب و ام اقلام
ای مرکز جملۀ دوائرآغاز ز توست وز تو انجام
یک نفخهٔ توست هر قدر فیضوز یک نظر تو هرچه انعام
عالم همه یک تجلی توستاز صبح ازل گرفته تا شام
ای محرم خاص محفل قدسوی بر همه خلق رحمت عام
مدح تو چنانکه درخور توستاز ما طمعی بود بسی خام
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
ای آینۀ تجلی ذاتمصباح وجود را تو مشکات
ای ماه جمال نازنینتنور الأرضین و السماوات
چون شمس حقیقت تو سر زداعیان وجود جمله ذرات
ذات تو حقیقه الحقائقنفس تو هویه الهویات
ای نسخۀ عالیات احرفوی دفتر محکمات آیات
ای پایۀ رتبۀ منیعتبرتر ز مدارج خیالات
وی قامت معنی رفعیتبیرون ز ملا بس عبارات
در نعت تو ای عزیز کونیناین جمله بضاعتیست مزجاة
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
یا نیّر کل مظلم داجیا هادی کل راشد ناج
دین تو چو شمع عالمافروزآیین تو چون سراج وهاج
ای صدر سریر قاب قوسینوی بدر منیر اوج معراج
ای گشته جواهر حقائقدر درج حقیقت تو إدراج
در حلقۀ بندگان کویتعقل است کمین غلام محتاج
در منطقۀ بروج قدرتبرجیست سماء ذات ابراج
بر فرق سپهر و فرقدانشخاک در توست دره التاج
با قدر تو چیست هر دو گیتی؟یک قطره کنار بحر مواج!
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
ای عقل نخست و حق ثانیذات تو حقیقة المثانی
مرآة وجود، چون تواش نیستیک صورت و یک جهان معانی
ای در تو جمال حق نمودارزیبندۀ تست «من رآنی»
ای طور تجلی الهیصد همچو کلیم در تو فانی
گر کنه تو را کلیم جویدطور است و جواب لن ترانی
ای منشأ عالم عناصروی مبدأ فیض آسمانی
ای پادشاه سریر سرمدوی خسرو ملک جاودانی
اوصاف تو در بیان نگنجدور هر سر مو شود زبانی
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
یا دافع جیشه الاباطیلیا دامغ صوله الاضالیل
قرآن تو برده حکم توراتفرقان تو کرده نسخ انجیل
بر خوان تو ریزهخوار میکالطفلی است به مکتب تو جبریل
سیمای تو داده داد تکبیربالای تو کرده کار تهلیل
ای صورت تو برون ز تشبیهوی معنی تو برون ز تمثیل
ذات تو مثال ذات بیمثلاوصاف تو فوق حد تکمیل
مشکات مقام جمع و اجمالمرآت مقام فرق و تفصیل
مدح تو و من؟ خیال باطلوصف تو و من؟ نتیجه تعطیل
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
ای اصل اصیل و فرع ممدودوی جامع علم و دوحۀ جود
ای عین عیان و قلب عرفانوی گنج نهان و سر معبود
ای شمع جمال و نور مطلقوی شاهد بزم غیب مشهود
این نشئه نه جای جلوهٔ توستمیعاد، شهود و یوم موعود
فرش ره تسیت عرش اعظمعرش تو بود مقام محمود
یا شافی صدر کل مصدورمن أعذب منهل و مورود
از چشمهٔ فیض توست سیرابدر دار وجود هرچه موجود
مدح تو نه حد ممکنات استبی حد نشود محاط محدود
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک
ای فیض مقدس از شوائبوی نور مهذب از غیاهب
ارواح ز فیض تو در أشباحای مظهر واهب المواهب
آفاق به نور تو منورای شمس مشارق و مغارب
ایجاد تو منتهی المقاصدإبداع تو غابه المطالب
جل الملک البدیع صنعهما ادوع فیک من عجائب!
یا من بفنائه الرواحلحلت و انیخت الرکائب
خرگاه تو مطرح الامانیدرگاه تو معقل الرغائب
با شأن تو چیست این مدایح؟با قدر تو چیست این مناقب؟
فرموده به شأنت ایزد پاکلولاک لما خلقت الافلاک