بخش ۴ - مناجات
ای کرمت مایه امید منسرو جوان از تو کهن بید من
یاد توام قوت تن و جان و دلدرد توام مایه درمان دل
مرگ ز تو هستی جاوید منسایه دیوار تو خورشید من
دیده من خاک درت راست باجداغ ترا ناصیه من خراج
قافله سالار نویدم توئیآبده کشت امیدم توئی
پیش تو داروی مداوای منمایه سود از تو زیانهای من
گر بنوازی تو اگر بفکنیمن نتوانم ز تو بودن غنی
گر دهی ام خواری اگر عزتینیست مرا بر در تو حجتی
گوش من و حلقه افکندگیدوش من و غاشیه بندگی
جز تو ندارم کس و یار دگرکیست کنون از من کس دارتر
جز تو کسی کس بود آن خواری استچون تو کسی اینهمه کس داری است
آه که در حکم تو عاصی شدمتاجر بازار معاصی شدم
روی دلم در عرق معصیتخون تنم از شفق معصیت
داغ دوصد معصیتم بر جبینپیش تو چون جبهه نهم بر زمین
دیده دل نایب جیحون کنمدامن دل دجله ای از خون کنم
ز ابر دو چشم آنقدر اندر سجودقطره بریزم به کنار وجود
کش به خیال آنکه درآرد دلیررویدش اقسام گیاه از ضمیر
بر در جود تو بیارم شفیعاز در اشک اینهمه طفل رضیع
نالش لز آئین بدیع آورمخواجه کونین شفیع آورم
تا مگر آنجا که کرمهای تستلطف تو سازد غلط ما درست
در حرم عفو تو تقصیرهاخورده ز غفران تو تشویرها
چشم دلم بر کنف عفو تستجرم دو عالم علف عفو تست
قطره ای از عفو تو موج بحارترسم از الایش مشتی غبار
گنج دل او که به تائید تستمهر رسول تو و توحید تست
خواجه کونین شفیعی چنینسهل بود بخشش یک کف زمین
دولت اشراق که در طینتشخاک رسول تو بد و عترتش