شمارهٔ ۳
بر در دوست که قدر گهر پاک آنجاخاک باشد چه بود قیمت این خاک آنجا
بر سر کوی غم او چه جگرها چاک استشرمم اید که برم پیرهن چاک آنجا
ای دل آسیمه سر از کوی بلا می آئیمگرت بار نداد آن بت بیباک آنجا
بر در دوست شنیدم که دوا میبخشنددرد ما عرضه نما ای دل غمناک آنجا
مجلس یار مرا جان ملائک عود استکه بر آتش نهد ای دل خس وخاشاک آنجا
خاک میخانه شو اشراق که از همت عشقبرگ کاهی نبود خرمن افلاک آنجا