شمارهٔ ۱
از سوز دل بسوخت گیاه وجود مابر آتش تو بر فلک امروز دود ما
مارا بخار مجمر گردون نه بس بودمجمر بلای عشق و دل خسته عود ما
بر آستان دوست اگر سر توان نهادآنست بر مدارج دولت صعود ما
خون گردد از دریغ درون ستارگانچون درغم تو بر فلک آید سرودما
در آتش فراق تو سوزیم یک نفسبگذارد ار ستاره بخت حسود ما