شمارهٔ ۵۶
در کعبتین عشق تو نقش مراد نیستوز ششدر غم تو امید گشاد نیست
در دشت شوق بس که به سر بردم، آن چنانگم گشت نام من که مرا هم به یاد نیست
دادیم جان و دل ز خم زلف او نرستمردیم و کار بسته ما را گشاد نیست
از بس که نم گرفت زمین زآب دیدهامدر وادی بلا اثر از گردباد نیست
میلی به نامرادی عشق تو جان سپردگویا به باغ عشق، نهال مراد نیست