گنج

شمارهٔ ۳۲

۵ بیت
بیا ای قاصد از کویش، زغم آزاد کن ماراپیامی گر نداری، از دروغی شاد کن مارا
همی‌گویی که آخر می‌دهم داد غریبان رابیا اوّل شهید خنجر بیداد کن مارا
برو عهدی که با اغیار هم نو بسته‌ای، بشکنبیا یک بار شاد از عهد بی‌بنیاد کن مارا
چو ما را بی گنه خون ریختی، هرجا شهیدان رامیان خاک و خون افتاده بینی، یاد کن مارا
چو اُفتم در خیال وصل، از هجران دهی یادمترا میلی که می‌گوید که در فریاد کن مارا؟