شمارهٔ ۱۵۳
دل چون ز پی سلامت افتاددر سلسلهٔ ملامت افتاد
برتافت عنان دل از پی جاندنبال تو سرو قامت افتاد
چون بر سر کوی او رسیدیمدر سر هوس اقامت افتاد
هر کس که نهاد پا در آن کویدر معرکه قیامت افتاد
بنیاد تنم ز دیده نم دیدچندانکه ز استقامت افتاد
مرغ دل ما گریخت زان طفلدر دامگه ندامت افتاد
میلی ز هزار قید عالمآزاد شد و به دامت افتاد