گنج

شمارهٔ ۷ - صفت دلبر فصاد بود

۵ بیت
آمد آن حور و دست من بربستزدم استادوار دست به شست
ز نخ او به دست بگرفتمچون رگ دست من به شست بخست
گفت هشیار باش و آهستهدست هر جا مزن چو مردم مست
گفتم ار من به دست بگرفتمز نخ ساده تو عذرم هست
زآنکه هنگام رگ زدن رسم استسیب سیمین گرفتن اندر دست