گنج

شمارهٔ ۶۲ - صفت یار عرق کرده بود

۳ بیت
چو اشک ابر به گل برچکیده بینم خویبر آن دو عارض گلگون و آن دو زلف نگون
شگفت نیست ز آتش بکاهد آب ولیز آتش دلم آب دو دیده گشت فزون
چرا فروخته تر باشد آتش رخ توز آب آن دو سیه زلفکان غالیه گون