شمارهٔ ۱۸ - رشن روز
روز رشن است ای نگار دلربایشاد بنشین و به جام می گرای
تا توانی هیچ یک ساعت مباشبی می شادی فزای غمزدای
می خور و در ساز گیتی دل مبندساز گیتی خود همی سازد خدای
امر سلطان جهان دارد جهانملک سلطان را جهان دارد به پای
آنکه هستش نام شاه و شیر و هستدولت او را پیشکار و رهنمای