گنج

شمارهٔ ۱۱ - مدح ابوالقاسم دبیر

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۳ بیت
باز ابوالقاسم آن خیاره دبیرکودکست و به رأی و دانش پیر
کلک او بر رقم که پیونددهر دبیری که دید بپسندد
تازی و پارسی نکو داندهر چه راند همه نکو راند
گر ز طیبت درو گشادگی استچه شد آنجا بزرگ زادگی است
هیچ عیب دگر جز آتش نیستکه تن سنگی گرانش نیست
ار ضعیف ار قوی دهند شرابطبع بی تاب او ندارد تاب
چون کند پر کم و ندارد جایطشت سازد ز آستین قبای
منتظر ایستاده ده فراشتا چگونه رود حدیث هراش
هر چه خورده بود براندازدمعده پر شده بپردازد
آنچنانش برندمست و خجلکه نشاطش فرو مرد در دل
پس بشستن قبا دهد ناچارنرسد چند گه به خدمت بار
چون بدانند علت تأخیراینک آید خیانت و تقصیر
زود بینی که از حوالت شاهسوی هر دستگاه یابد راه