گنج

شمارهٔ ۷۹ - تقاضای تیول

خسروا بود و هست خواهد بودروزگارت رهی و چرخ مطیع
ملک را قدر تو سپهر بلندعدل را همت تو حصن منیع
نه ز طبع تو هست جود شگفتنه ز خورشید هست نور بدیع
هر مرادی که خواست بنده ز شاهیافت بی هیچ رنج و هیچ شفیع
ماند یک آرزو بخواهد گفتچشم دارد همی ز رای رفیع
این دو ده را که بنده را بخشیدتازه گردان کرامت توقیع
گر همی بنده وقف خواهد کردبر همه مردمان شریف و وضیع
شاه باشد در آن ثواب شریکو هو عندالاله لیس یضیع
تا همی بر سپهر آینه گونسیر اختر بود بطی ء و سریع
باد روشن شب تو همچون روزباد خرم خریف تو چو ربیع