گنج

شمارهٔ ۵۷ - حسب حال

کدام رنج که آن مر مرا نگشت نصیبکدام غم که بدان مر مرا نبود نوید
اگر غم دل من جمله عمر می‌بودیبه گیتی اندر بی‌شک بماندمی جاوید
همی بپیچم از رنج چوشوشه زرهمی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید
امید نیست مرا گر کسی امید بودامید منقطع و منقطع امید امید
نگر چگونه بود حال من که در شب و روزچراغم از مهتابست و آتش از خورشید
سپید گشت به من روی روزگار و کنونهمی سیاه کند روزگارم اینت سپید