شمارهٔ ۵۴ - ستایش پادشاه
ملکا جهان ز عدل تو به نوبهار ماندکف راد تو بدین ابر زمین نگار ماند
تو بزرگ شهریاری و که دید شهریاریکه ز جمع شهریاران به تو شهریار ماند
تو شکار شیر خواهی و بدان نشاط جوییکه شکار گه ز خون راست به کارزار ماند
چو به حمله باز دست تو به تیغ تیز یازدهمه رزمگه به چشم تو به مرغزار ماند
همه کار ملک مخصوص به کارکرد رایتهمه کارکرد رای تو به روزگار ماند
چو ز آتش شکوه تو جدا شود شراریدل دشمن تو خواهم که بدان شرار ماند