گنج

شمارهٔ ۱۴۰ - شکران

مهترا از بزرگی آن کردیکه در آفاق داستان کردی
شب من بر فروختی چون روزروز بر من چو بوستان کردی
رتبت قدر من به دولت خویشبرتر از چرخ فرقدان کردی
هر زیانم که بود کردی سودسود بدخواه من زیان کردی
خدمتی نیست مر مرا بر توآنچه از تو سزد تو آن کردی
کلک بر داشتی و بر دفترمشکل کار من بیان کردی
به روان امر خود به یک ساعتهر دو او را ز من روان کردی
ذکر مستقبلم نبشتی و نیزذکر ماضی من نشان کردی
خوب سعی و نکو بضاعت خویشهمه در باب من عیان کردی
بر من ای سر به سر همه احسانبار احسان خود گران کردی
دایم از عمر شادمان بادیکه مرا زود شادمان کردی
جاودان باد دولت تو که تونام نیکوت جاودان کردی