گنج

شمارهٔ ۱۲۷ - توسل

ای به تو برپای شهریاریوی به تو بر جای پادشایی
این ز پی کدیه می نگویمنیست مرا عادت گدایی
جان و دل اندر ثنات بستمتا فرجم را دری گشایی
زآنکه تو در هر چه رای کردیبا فلک سخت سر برآیی
خوب خصالی گزیده فعلیمیمون لفظی خجسته رایی
جاه تو آرد همی بلندیکار تو دارد همی روایی
جان روان را همی بکوشمتا دهدم روز روشنایی
بندگی خویش کرد بایدزانکه نکردست کس خدایی
خلق جهان را فرا نمایمگر تو عنایت فرا نمایی
ارجو تا آسمان بپایدروشن و عالی چو او بپایی